Image

و عشق در دست هایی تفسیر می شود که آیه آیه مهربانی تلاوت می کنند. استاد سازها را کوک می کند و بچه ها ردیف می شوند بالای سن انگشت ها به لمس سازها عادت می‌کند و نواها می پیچد در سالن تا در این عصر خنک پاییزی میزبان اجرای دیگری از «گروه موسیقی پیام» باشد، گروهی که اعضای هنرمند آن، نوجوانان و افرادی هستند که ساز و موسیقی از همان روزهای شیمی‌درمانی همدم و رفیقشان شد و هر لحظه بر امید و انگیزه‌ شان افزود تا هنرمندانه با بیماری بجنگند. حالا مدت‌هاست که این گروه، مردم را در  کنسرت ها میهمان لذت شنیدن و تماشای هنرشان می‌کنند، و این‌ها همه حاصل سال‌ها تلاش و همت صادقانه و بی ادعای «بهرنگ کوفگر» است که بچه‌ها عاشقانه استاد صدایش می‌کنند و رد دوست داشتن او در نگاه تک‌تکشان پیداست. این عاشقانه استاد بهرنگ کوفگر است با افراد خاص، اینجا آدم های خاص نگاه خاص تری دارند، وقتی که ساز زندگی شان را با موسیقی کوک کرده اند تا هم حال دلشان خوب شود و هم دل‌ها را شاد کنند.

بیست سالی می‌شود که هنر- درمانی به فعالیت‌ اصلی «کوفگر» تبدیل شده و او بخش زیادی از وقت و توانش را با وجود همه دشواری‌ها، بدون هیچ چشمداشت مالی، به نواختن موسیقی و آموزش آن به کودکان و نوجوانان مبتلا به سرطان، افراد مبتلا به ایدز، ام اس، آسیب‌دیده نخاعی، نابینا، کودکان کار، کودکان افغان و زندانیان زیر 18 سال اختصاص داده و این خصیصه جزو ذات مهربان اوست که مهر می کارد و عشق درو می کند.

بهرنگ از گذشته هایی دور می گوید: « متولد 1356هستم. پدرم جهادگربودند و حافظ دوست و مادرم معلم و نقاش. در سال 1364 موسیقی را با سه تار نزد پدر آغاز کردم ، پدرم به بیماری خاصی مبتلا شد و سال ها درگیر آن بود. در این زمان، سه تارم را برداشتم و نواختم، اولین بار برای پدرم ساز زدم - سال 1379- با اینکه نام مرا هم یادشان رفته بود، چون به موسیقی و اشعار حافظ بسیار علاقه داشت وقتی برایش ساز می زدم حس بسیار خوبی پیدا می‌کرد. برای من عجیب بود که ایشان با وجود این بیماری چقدر به هنر واکنش نشان می دهد ، تاثیر موسیقی را در روند بهبودی پدرم درک کردم و جرقه این موضوع در ذهن من زده شد که می توان برای بیماران دیگر هم ساز زد و موسیقی درمانی کرد، دریافتم باید برای بیماران بنوازم به آنها موسیقی یاد بدهم و امید به زندگی را در آنها تقویت کنم. »

آسایشگاه جانبازان اولین مکانی بوده که بهرنگ برای موسیقی انتخاب کرد « سال 1379 بود و این موضوع به ذهنم خطور کرد، آغاز کارم با افرادی باشد که جسم و روحشان را برای ما فدا کرده اند. رفتم آسایشگاه شهید مطهری، جانبازان آنجا روحیات خاصی داشتند و با فضای موسیقی ملموس نبودند، اما کم کم با نواختن ساز اخت شدند و من یک سال و نیم در آن فضا برایشان کار کردم.» بهرنگ آن سال ها جوان بود و کار در آن محیط برایش سخت، چون جانبازان از نظر جسمی وضعیت وخیمی داشتند: «در هفته دو جلسه به آنجا می رفتم محیط سختی بود و من چون سن کمی داشتم، پذیرش بسیاری از مسائل از جمله دیدن بیماری دیگران برایم سخت بود و از دیدن آنها حال عجیبی پیدا می کردم ولی از ته دل شاد بودم که کاری موثر برایشان انجام می دهم. آنجا چهار شاگرد داشتم که به آنها نواختن سه تار آموزش می دادم، همخوانی هم داشتیم و با هم همدل بودیم، یک نفر از آن ها جانبازی قطع نخاع از خطه جنوب بود، در یادگیری مصربود و فوق العاده، بسیار عالی کار می‌کرد. » او یکی از قشنگ‌ترین خاطراتش را از آن فضا این گونه تعریف می کند:  « 20 سال پیش روز جانباز، من هم 20 ساله بودم. آن روز همه جانبازان را دور هم جمع کردیم و هر کس هر آهنگی که دوست داشت می نواخت، چند آهنگ زدیم و این خاطره هنوز در ذهن من باقی است که چگونه ایثارگران هنرمند هم شده بودند و به خوبی می نواختند، پدرم آن سال ها هنوز زنده بودند و خاطراتشان در آن فضا برایم تداعی می شد. برای من موسیقی و تاثیر شگرف آن بر جانبازان تعجب برانگیز و اتفاقی، ورای هنر بود، در این فضای معنوی تاثیر موسیقی برای من دوچندان شد ولی متاسفانه بعد از یک سال و نیم آموزش یکی از مسئولان گفتند اینجا نمی شود  موسیقی کار کنید و در این مکان نباید آموزش موسیقی بدهید، خیلی ناراحت شدم، دل کندن و جدا شدن از جانبازانی که یک سال و نیم با آنها کار کرده بودم و حالا می خواستم ثمره تلاش آنها را ببینم برای من بسیارسخت بود، شاید اگر  نقاشی یا خوشنویسی به آنها یاد می دادم مانع کارم نمی‌شدند. آنها با موسیقی مخالف بودند، در حالی که نوع موسیقی ما سنتی و تاثیرگذار بود و بسیار عجیب این که نگذاشتند این روند را ادامه دهیم. ممانعت از کارم در آسایشگاه، باعث دلسردی از ادامه کار نشد و پس از آن، آموزش موسیقی را از سال 1382 با بیماران قطع نخاعی آغاز کردم.»

او که زندگی‌اش را در این سال‌ها وقف نواختن و آموزش موسیقی به افرادی کرده که بیماری یا آسیب‌های اجتماعی، آنها را از چرخه طبیعی زندگی خارج کرده درباره هدفش از «هنر - درمانی» و انتخاب این مسیر می‌گوید: «بیش از هر چیز هدفم این است که این افراد را به خودباوری برسانم، آموزش دادن به آنها سخت است - تا فردی وارد این مجموعه ها نشود، آنچه می‌گویم نمی تواند درک کند واین کاری است که ابتدا انرژی نمی دهد و بیشتر انرژی می گیرد- اما وقتی ثمره کارم را می بینم شاد می شوم، از لبخند بچه هایی که ساز می زنند، خیلی خوشحال می شوم و انرژی می گیرم و این موضوع در زندگی برای من بسیار ارزشمند است.»

کوفگر احیای روحیه بچه‌ها را «معجزه موسیقی» می‌نامد و می‌گوید: یکی از هدف‌های دیگرم  این است که بگویم به این افراد کمک کنیم نه ترحم، هر انسانی احتیاج به دیده‌شدن دارد، وقتی‌ کنسرتی برگزار می‌کنند باید همه استقبال کنند تا درآمدش به نوازندگان اختصاص داده شود و بدانند که کارشان بی‌ارج نیست، مردم با حضور در این کنسرت ها به ایشان احترام می‌گذارند و این احترام به‌خاطر بیماری آنها نیست بلکه به این دلیل است که آنها با وجود بیماری این کار بزرگ را انجام داده‌اند.»

گو اینکه «بهرنگ» فروتنانه همه این‌ها را معجزه موسیقی می‌داند، اما کیست که این‌همه شور زندگی، امید به فردا و عشق به موسیقی را در این افراد که سختی‌ها و دردها کشیده‌اند را ببیند و نقش پررنگ او را در آفرینش این معجزه انکار کند، مردی که رازش در شادی بخشی و نشاندن لبخند بر لب بیماران و آسیب‌دیدگان و سرشار از امید و انگیزه کردن آنها و خانواده‌هایشان است. وی می گوید: «برای ارتباط برقرارکردن با کسی که بیماری خاصی دارد، این که شما ساز یا هر هنردیگری بلد باشید باشید کافی نیست، اول باید او را درک کنید و این خیلی مهم است. عده زیادی می‌گویند ما دل کارکردن با این بچه‌ها را نداریم، این حرف اشتباه است و من همیشه اعتقاد داشته‌ام که نباید گفت چرا این اتفاق افتاده، باید گفت باوجود این اتفاق چه باید کرد. باید به این افراد نشان بدهیم که دوستشان داریم، فقط به یکی دو بار رفتن به بیمارستان، آسایشگاه معلولان، زندان و ... نباید اکتفا کرد، باید این کار ادامه‌ داشته باشد.»

وی درباره وضعیت جسمانی بچه ها حین تمرین می گوید: «دو سه باری اتفاق افتاده که حال بچه ها بد شده  باشد و چون اغلب این بچه ها بیماری های خونی دارند زیاد نمی توانند در کلاس بمانند و در اصل روند کار بسیار کند انجام می شود، اما وقتی پیشرفت و بیشتر شدن انگیزه و امید را در آنها می‌بینم، خیلی خوشحال می‌شوم، به لطف خدا خیلی موفق بوده‌ایم و بچه‌هایی که با آنها موسیقی کار کرده‌ایم به نسبت آنهایی که موسیقی کارنکرده‌اند از نظر روحیه و انگیزه خیلی بهترند .»

11 سال است با آنها کار می کنم و در این مدت 20 کنسرت با هم برگزار کرده ایم، متاسفانه  تا  امروز 8 نفر از آنها فوت شده اند، برخی دیگر حالشان روبه بهبودی است و تعداد زیادی هم بهبود یافته اند. کنار تخت تعدادی از آنها بوده ام که فوت کردند. برخی دیگر را هم پدر و مادرشان زنگ زدند که حالش خوب نیست و من سریع خودم را بالای سرآنها رساندم و لحظه به لحظه این خاطرات برای من تلخ و دردآور است.

در تشریح یکی از زیباترین خاطراتش می گوید: « شب سال نو به بیمارستان سید الشهدا رفتم اغلب بچه ها را مرخص کرده بودند تا آن شب در کنار خانواده باشند، وقتی من رسیدم کسی نبود. کودکی به نام معصومه که از شهرستان آمده بود آنجا بود، به دلیل پیشرفت بیماری بسیار لاغر و نحیف شده بود و پای او را قطع کرده بودند. انگار کسی مرا صدا کرد که بروم آنجا پیش معصومه، دیدم در اتاق ایزوله نشسته و زل زده به دیوار. در کنار تختش نشستم و برای او ساز زدم. چند ماه بعد معصومه فوت کرد ولی آن روز وقتی لبخند او را دیدم حال و هوای دیگری به من دست داد. این بچه ها به دلیل  بیماری دوست ندارند زیاد با کسی حرف بزنند. برخی از آنها اخمو می شوند، اما همین که بتوانی لبخند به لب آنها بنشانی و امید در دل آنها جوانه بزند، حس خیلی خوبی دارد و آن روز در بیمارستان امید این اتفاق برای من افتاد.»

این هنرمند می گوید: « علم تاثیر هنر را در درمان بیماری‌ها اثبات کرده و "هنر– درمانی" شیوه‌ای رایج در دنیاست، سند محکم و معتبر آن هم، حال خوش این بچه هاست، باید از زندگی و مبارزه این بچه ها با بیماری فیلم ساخت، باید کمک کنیم تا این بچه ها به خود باوری برسند، باید ساز بزنند، شعر بخوانند و در همه حالی به مراتب عالی برسند. نباید برچسب بیماری به آنها بزنیم. در بین همین بچه ها دختری هست که شاهنامه را حفظ می‌کند و می خواند. من از لحاظ درونی آنها را تقویت می کنم و با همدلی و همدردی به آنها کمک می کنم. این کار را شروع کردم و نتیجه گرفتم و تاکنون مکانی نبوده است که برای کمک به آنجا نرفته باشم.» وقتی از او می پرسم از دوستان هنرمندتان نخواستید که با شما همراه شوند و در این مسیر به شما کمک کنند، پاسخ می دهد: «البته که این طور بوده است، منتها این فعالیت خاصی است که توفیق و عشق می خواهد. من خودم می خواستم این کار را انجام دهم آنها هم باید خودشان بخواهند، چون کسی که می خواهد با این افراد و در این فضاها کار کند، باید عاشقانه زندگی‌اش را صرف آنها کند واین توفیق می خواهد.»

       درخواست همکاری و مساعدت

این کار حمایت و تبلیغ می خواهد. در همه جای دنیا  از چنین حرکت‌های خیرخواهانه ای  بسیار حمایت می‌کنند. این فعالیت کاملا مستقل است و من هم به تنهایی پشتوانه مالی ندارم. باید بچه ها حمایت مالی و معنوی شوند برخی مسئولان از بچه ها حمایت می کنند اما مقطعی و لحظه ای است.

بعد معنوی این کار برای بهرنگ بسیار مهم است و آموزش موسیقی به این افراد را به صورت رایگان انجام می دهد درآمد او فقط از راه تدریس و آموزش خصوصی به دست می آید که درآمد چندانی نیست،  وی می گوید: « بچه ها بعد از مدتی وابسته می شوند و نمی شود که مدتی باشم و بعد آنها را به حال خودشان رها کنم. کسی هم حاضر نیست به آنها رایگان آموزش بدهد بنابراین من همه سازها را کم و بیش به آنها آموزش می دهم تا کمی از فنون سازها را یاد بگیرند. اکنون بسیاری از این بچه ها کار تخصصی انجام می دهند، برخی از آنها ردیف موسیقی کار می‌کنند و چندین قطعه هم ساخته ایم. »

استاد کوفگر قصد دارد اجرای کنسرت توسط این کودکان و نوجوانان هنرمند را در قالب «گروه موسیقی پیام» گسترش دهد اما مشکلات، دشواری‌ها و همراهی نکردن‌ها برای عملی شدن این خواسته کم نیست. این هنرمند می‌گوید «ما یک سالن خوب می‌خواهیم که بابت آن هزینه‌ای از ما دریافت نکنند، حالا با همکاری شهرداری یا اداره فرهنگ و ارشاد یا هرجای دیگری، سالنی که هر دو یا سه ماه یکبار در آن کنسرت برگزار کنیم، بدون مشکلات و دشواری‌هایی که برای دریافت مجوز اجرای کنسرت وجود دارد. مسئولان بیایند بچه‌های ما و کارشان را ببینند و ما را در رسیدن به این هدف همراهی کنند. شهرداری، تمام ارگان ها و هر کس از هر طریقی می تواند، باید به ما کمک کنند، شهرداری باید بیلبوردهای شهر را برای تبلیغات کنسرت در اختیار ما قرار دهد و کمک کند بتوانیم به راحتی کنسرت ها را برگزار کنیم تا بچه هایی که با وجود بیماری ها و شرایط متفاوت از بیمارستان ها و مجموعه های مختلف در کنار هم و در یک گروه قرار گرفتند و امروز نوجوانان وجوانان برومند و شایسته ای هستند از آن ناباوری به باور برسانیم. برگزاری کلاس های آموزشی وکنسرت ها در روند درمان آنها بسیار موثر است، درکنسرت وقتی روی سن قرار میگیرند باورشان می شود که حالشان خوب است، در حال حاضر این فعالیت تاحدودی در اصفهان اطلاع رسانی شده وجایگاه خود را یافته است، اما باید این حرکت بازتاب بیرونی داشته باشد و پس از 20 سال به ثمر بنشیند. این گروه تاکنون در اصفهان،کاشان، تهران و شیراز کنسرت برگزار کرده‌ ولی هدف این است که به شهرهای دیگر حتی در خارج از کشور نیز بروند و برنامه اجرا کنند. در نهایت باید تاثیر هنر بر سلامتی، پیشگیری و درمان بیماری برای همه تشریح و این فعالیت مثبت و موثر برای بیماران شهرهای دیگرنیز معرفی و انجام گردد. »

 

 

شهبازی، ل. (1394، 20 مهر). برای بهرنگ کوفگر؛ او که ساز زندگی کوک می‌کند. اصفهان امروز. برگرفته از روزنامه http://esfahanemrooz.ir

قندهاری، ز. (1397، 23 اسفند). عاشقانۀ ساز با کودکان خاص. اصفهان زیبا. برگرفته از روزنامه  http://isfahanziba.com